دل یک جهان گرفته به غم ستاره سوزی
و نمانده چشمکی هم که به چشم شب بدوزی
چه کسی به کینه بسته سرِ مرز یکدلی را
به چراغ قرمزی از سرِ خشم و کینهتوزی؟
تن ترد ریشه ها را چهکسی به زحمت آید...
برهاند از گزندِ حشرات ریز موذی؟
نه دلی نه غمگساری نه شکوفه ای نه باری
نه درخت و شاخساری که شرارهای فروزی
چه جهنمیست اینجا که میان برزخ غم
به گناه کرده، حتی به نکرده ات بسوزی!؟
و چه تنگنای سختی که در انجمادِ سینه؛
نفَسی نمانده باشد به حرارتِ تموزی
تب حس سینهسوزی به تنی نمیزند تا...
دل سردمان به گرمی بتپد دوباره روزی !
برچسبها: شیواصالحی , اشعارشیواصالحی , دکلمه های شیواصالحی , سایت رسمی شیواصالحی
تاريخ : شنبه ۸ مهر ۱۴۰۲ | | نويسنده : شیوا صالحی |
